ميرزا حسين النوري الطبرسي

64

النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )

گفت : « بلكه تو سيّده و خاتون منى ، موزهء خود را به من ده ! » گفتم : « بلكه تو سيّده و خاتون منى ، و اللّه موزهء خود را به تو وانمىگذارم كه در آرى ، بلكه من تو را خدمت مىكنم بر ديدگان خود ! » شنيد اين كلام را ابو محمّد عليه السّلام ؛ پس فرمود : « خداوند تو را جزاى خير دهد ، اى عمّه ! » نشستم در نزد آن جناب تا غروب آفتاب . پس آواز كردم كنيزك را و گفتم : « جامهء مرا بياور كه مراجعت كنم . » فرمود « 1 » - و در اول چنين است كه حكيمه گفت : كس فرستاد به نزد من امام حسن عسكرى عليه السّلام كه - : « اى عمّه ! روزه‌ات را نزد ما بگشا ! كه امشب ، شب نيمهء شعبان است . » و در دوم ، حكيمه گفت : كس فرستاد نزد من ابو محمّد عليه السّلام در سال دويست و پنجاه و پنج در نيمهء شعبان و فرمود : « اى عمّه ! - به روايت اول - امشب را نزد ما بيتوته كن ! زيرا كه اين شب ، شب نيمهء شعبان است و به درستى كه زود است كه متولّد شود در اين شب مولودى كه كريم است بر خداوند عزّ و جلّ و حجّت اوست بر خلق ، او كسى است كه زنده مىكند به او زمين را بعد از مردنش . » گفتم : « از كه اى آقاى من ؟ » فرمود : « از نرجس » - به روايت شيخ - : « اى عمّه ! افطارت را امشب ، نزد ما قرار ده ! پس به درستى كه خداوند عزّ و جلّ زود است كه تو را مسرور نمايد به ولىّ خود و حجّت خود بر خلق كه جانشين من است بعد از من . » حكيمه گفت : داخل شد بر من به جهت اين بشارت ، سرور شديدى و جامهء خود را بر تن گرفتم و همان ساعت بيرون رفتم تا آن كه رسيدم خدمت ابى محمّد عليه السّلام و آن جناب نشسته بود در صحن خانهء خود و كنيزانش در دور او بودند . پس گفتم : « اى سيّد من ! خلف ، از كدام يك است ؟ »

--> ( 1 ) . ابتداى روايت موسى و نيز اول خبر محمّد مذكور در غيبت شيخ طوسى از اينجا است . [ مرحوم مؤلف ]